ترجمه "pitch" به فارسی

قیر, درجه, ارتفاع بهترین ترجمه های "pitch" به فارسی هستند.

pitch verb noun دستور زبان

A sticky, gummy substance secreted by trees; sap. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قیر

    Greek fire did not disgrace Archimedes, boiling pitch did not disgrace Bayard.

    باروت معروف به آتش گرهژاور چیزی از شرف ارشمیدس نکاست، قیر گداخته شرف با یار را سلب نکرد.

  • درجه

    noun

    The attention of all was excited to the highest pitch;the affair had lasted for three hours

    دقت همه حضار به منتها درجه جلب شده بود؛ سه ساعت بود که محاکمه دوام داشت.

  • ارتفاع

    noun

    It's just a design of pitches and silence and time.

    این فقط طراحی ارتفاع، سکوت، و زمان است.

  • ترجمه های کمتر

    • زیف
    • نواک
    • اوج
    • شیب
    • زدن
    • میزان
    • زفت
    • لُمبَر/لُنبَر خوردن، بالا و پائین شدن سینه و پاشنه کشتی روی امواج
    • انداختن
    • پراندن
    • کجی
    • فروختن
    • قله
    • افکندن
    • (آواز) دانگ
    • (از سینه و سپس از پاشنه) بلند شدن
    • (انگلیس) زمین بازی 7
    • (این نوع ضربه) ضربه ی قوسی 2
    • (بازی گلف) ضربه زدن به طوری که گوی در هوا قوس بزند
    • (به ویژه فروشندگان) چرب زبانی 6
    • (بیس بال) گوی پران بودن
    • (خیمه و غیره) برپا کردن
    • (در اندازه یا حد معینی) تنظیم کردن
    • (دستفروش و روزنامه فروش و غیره) محل کسب (معمولا درپیاده رو)
    • (ساز موسیقی) کوک کردن
    • (صدا) زیروبمی
    • (معماری) میزان شیب بام
    • (مهجور) آرایش جنگی کردن
    • (مکانیک) فاصله ی مراکز دو دنده یا پیچ متوالی
    • (ناگهان) الاکلنگ کردن
    • (پروانه ی هواپیما) زاویه ی ملخ
    • (کان شناسی) فرو رفتگی رگه یا لایه 1
    • (کشتی و هواپیما) تکان خوردن
    • اتراق کردن
    • از سر افتادن
    • انواع انگم ها و بیتومن ها (bitumens) که از گیاهان یا مواد نفتی گرفته می شوند و دارای ویژگی های قیر هستند
    • بالا و پایین رفتن
    • بالاترین حد
    • تلاطم 0
    • تکان (در دریا یاهوای طوفانی)
    • جایگزین شدن
    • حد 4
    • درجه ی سرازیری 5
    • دور انداختن
    • دکه 9
    • رزم آرایی کردن
    • زاویه ی پره های پروانه
    • زیاد بالا بردن
    • سرازیر شدن
    • سوت کردن
    • شر پون
    • شیب دار شدن
    • شیب داشتن 0
    • شیرجه رفتن
    • طول پرتاب 3
    • فاصله ی یک شیار تا شیار مشابه
    • فرو افتادن
    • قیر اندود کردن
    • قیر پوش کردن
    • محل خیمه زنی
    • محل پارک کردن تریلرها و کمپرسی ها 8
    • مسافتی که پروانه در یک دور زدن به جلو می رود 3
    • میزان شیب
    • میزان کردن
    • نحوه ی حرف زدن
    • نقش بر زمین شدن
    • هر چیز افکنده شده
    • پرتاب 2
    • پرتاب کردن
    • گام 4
    • گام ملخ
    • گوی پرانی کردن 1
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pitch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pitch
+ اضافه کردن

"Pitch" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pitch در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pitch"

عباراتی شبیه به "pitch" با ترجمه به فارسی

  • (بام) بسیار شیب دار · (صدا و آوا) زیر · ارجمند · شوریده · متعال · میان فراز · هیجان زده · والا
  • رجوع شود به Change Pitch
  • بسیار سیاه · قیرگون
  • رجوع شود به concert pitch
  • رجوع شود به concert pitch
  • دانگ مطلق · زیر و بم آهنگ
  • نوعی بیس بال که در آن گوی را آهسته و قوس دار پرتاب می کنند
  • جنگ شدید · نبرد با صفوف آراسته · نبرد تن به تن · نبرد رزم آرایی شده · پیکار ستهم
اضافه کردن

ترجمه های "pitch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه