ترجمه "pity" به فارسی
افسوس, دلسوزی, رحم بهترین ترجمه های "pity" به فارسی هستند.
pity
interjection
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) A feeling of sympathy at the misfortune or suffering of someone or something. [..]
-
افسوس
nounIts a pity there isnt enough money to keep the little children at school.
افسوس که هشتمان گرو نه است و نمیتوانیم کوچولوها را بفرستیم مدرسه.
-
دلسوزی
nounDeep awareness of the suffering of another, coupled with the wish to relieve it.
Out of pity she forebore, and he went on.
روت از روی دلسوزی دست از ایراد گیری برداشت و مارتین افزود.
-
رحم
nounDeep awareness of the suffering of another, coupled with the wish to relieve it.
Whenever she spoke of her husband it was with pity.
هر وقت درباره شوهرش صحبت میکرد آمیخته به رحم بود.
-
ترجمه های کمتر
- رحمت
- دریغ
- ترحم کردن
- ترحم
- حیف
- شفقت
- تاسف
- غمخواری
- نوازش
- مروت
- اظهارتاسف
- دریغا
- جای تاسف
- حس ترحم
- دل نوازی
- دلسوزی کردن
- رحم کردن
- مایه ی تاسف
- متاثر شدن
- هم دردی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pity" با ترجمه به فارسی
-
حیف شد · چه حیف
-
رقت انگیزی · پستی
-
پیتی
-
(قدیمی) با مروت · اسف بار · ترحم انگیز · جگر سوز · حقیر · خوار · دلسوز · رحیم · رقت انگيز · رقت انگیز · رقت بار · زبون · سزاوار دلسوزی · قابل تحقیر · قابل ترحم · مفلوک · مهربان · ناچیز · هاژ
-
خوددلسوزی · دلسوزی نسبت به خود (به ویژه اگر بی دلیل یا غلوآمیز باشد)
-
خوددلسوزی · دلسوزی نسبت به خود (به ویژه اگر بی دلیل یا غلوآمیز باشد)
-
خوددلسوزی · دلسوزی نسبت به خود (به ویژه اگر بی دلیل یا غلوآمیز باشد)
-
(قدیمی) با مروت · اسف بار · ترحم انگیز · جگر سوز · حقیر · خوار · دلسوز · رحیم · رقت انگيز · رقت انگیز · رقت بار · زبون · سزاوار دلسوزی · قابل تحقیر · قابل ترحم · مفلوک · مهربان · ناچیز · هاژ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن