ترجمه "pizzicato" به فارسی
(دستور نواختن سازهای زهی), با انگشت (نه با آرشه), بخشی از آهنگ که باید با انگشت زده شود بهترین ترجمه های "pizzicato" به فارسی هستند.
pizzicato
noun
adjective
adverb
دستور زبان
(music) An instruction to players of stringed instruments to pluck the strings instead of using the bow. Abbreviation: pizz. [..]
-
(دستور نواختن سازهای زهی)
-
با انگشت (نه با آرشه)
-
بخشی از آهنگ که باید با انگشت زده شود
-
سرش زخمهای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pizzicato " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن