ترجمه "planer" به فارسی
رنده, صافکار, (چاپ) تخته ی حروف کوب بهترین ترجمه های "planer" به فارسی هستند.
planer
noun
adjective
دستور زبان
comparative form of plane: more plane [..]
-
رنده
nounHe was teaching them to use a planer.
او به آنها طرز استفاده از دستگاه رنده را یاد میداد.
-
صافکار
-
(چاپ) تخته ی حروف کوب
-
ترجمه های کمتر
- دستگاه صاف ساز
- رنده کننده
- ماشین رنده کاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " planer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "planer" با ترجمه به فارسی
-
(گیاه شناسی) درخت پلانر (Planera aquatica از خانواده ی elm که بومی جنوب شرقی ایالت متحده است)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن