ترجمه "plat" به فارسی
قطعه زمین کوچک, نقشه, قطعه بهترین ترجمه های "plat" به فارسی هستند.
plat
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
A braid. [..]
-
قطعه زمین کوچک
noun -
نقشه
nounCould you tell me where the plat books for the Northwest Valley are?
من يه کمي گيج شدم ممکنه که بگيد کتاب نقشه ي دره ي شمال غربي کجاست ؟
-
قطعه
noun
-
ترجمه های کمتر
- تاباندن
- فلات
- بافتن
- طرح
- (ارتش) دسته
- (محلی - گیسو یا طناب و غیره)
- بافته
- نقشه (به ویژه نقشه ی قطعه زمین تقسیط شده)
- نقشه کشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "plat"
عباراتی شبیه به "plat" با ترجمه به فارسی
-
پانلهای کامپوزیت با ماتریس گچ
-
حصیر بافته برای کلاه سازی
-
رجوع شود به -platy
-
(فرانسه - رستوران) خوراک روز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن