ترجمه "plate" به فارسی

بشقاب, پلاک, قاب بهترین ترجمه های "plate" به فارسی هستند.

plate verb noun دستور زبان

A dish from which food is served or eaten. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بشقاب

    noun

    flat dish [..]

    I gotta take over a lot of plates and things.

    بايد يه عالمه بشقاب و چيزاي ديگه بيارم.

  • پلاک

    noun

    vehicle license plate [..]

    He changed the number plate of his vehicle.

    او پلاک ماشین اش را عوض کرد.

  • قاب

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • روکش کردن
    • غذا
    • لوحه
    • خوراک
    • اندوده
    • وعده
    • سهم
    • اسکره
    • پرس
    • (با لایه یا ورقه ی فلزی) پوشاندن
    • (برق) رجوع شود به anode
    • (به ویژه مسابقه ی اسبدوانی) جایزه (در اصل عبارت بود از جام زرین یا سیمین)
    • (بیس بال) رجوع شود به home plate 5
    • (دارای) روکش فلزی
    • (دندان پزشکی)گیره ی دندان مصنوعی
    • (عکاسی) شیشه ی عکس 8
    • (فلز) ورق
    • (معمولا جمع) دندان مصنوعی 6
    • (چاپ)گراور
    • (کالبد شناسی - جانور شناسی) پهنه
    • (کلیسا) ظرف خیرات
    • آب طلا دادن
    • آب نقره دادن
    • اندودن 0
    • به قدر یک بشقاب (plateful هم می گویند) 2
    • تیر افقی زیر شیروانی (که پایه های شیروانی و تیره های عمود را نگه می دارد) 4
    • رجوع شود به petri dish 1
    • زره صفحه ای (ساخته شده از صفحات فلزی - plate armor هم می گویند)
    • صفحه (فلزی و غیره)
    • ظروف فلزی (به ویژه از طلا یا نقره)
    • عکس چاپی (به ویژه در کتاب)
    • فلز پوش کردن 1
    • فلس (scute و lamina هم می گویند) 3
    • مسابقه (به ویژه همدوای اسبدوانی سر بردن جایزه و نه برای قمار - plate race هم می گویند) 0
    • هر یک از صفحه های این زره (به زره زنجیری یا درع می گویند: mail)
    • پلاک (صفحه ی فلزی که نام شخص یا طرح و غیره روی آن حک شده)
    • پلاک باتری 7
    • کلیشه 9
    • گوشت سینه ی گاو 2
    • یک قطعه گوشت (از سینه ی گاو - رجوع شود به تصویر: beef)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Plate proper

The River Plate.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قاب، دوری، لنگری، دیس فرنگان

تصاویر با "plate"

عباراتی شبیه به "plate" با ترجمه به فارسی

  • (گردآوری تمبر پست) یک صفحه تمبر (که شماره ی ترتیب آن یا plate number در حاشیه ی آن چاپ شده است)
  • نگارش حقوقی و رسمی
  • (زمین شناسی - این نظریه : سطح زمین از چندین صفحه ی عظیم تشکیل شده که مرتبا در حرکت اند و موجب زلزله و به وجود آمدن کوه ها و غیره هستند) زمین ساز شناسی · زمینساخت بشقابی
  • استخراجكنندهها · الكها · جداسازها · سیکلونها
  • ظرف نقره · ظروف نقره ای (یا آب نقره دار) · نقره اندود
  • (معماری ) چوب یا دیرک سر دیوار (که تیرهای سقف روی آن قرار می گیرند)
  • (ورقه ی آهن یا پولاد با روکش قلع) آهن ارزیز پوش · حلبی · ورق قلع پوش
  • کارد و چنگال و قاشق طلایی یا دارای روکش طلا
اضافه کردن

ترجمه های "plate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه