ترجمه "play" به فارسی
بازی کردن, بازی, پیس بهترین ترجمه های "play" به فارسی هستند.
play
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) Activity for amusement only, especially among the young. [..]
-
بازی کردن
verbplayful activity [..]
There is enough room for us to play.
جای کافی برای بازی کردن ما وجود دارد.
-
بازی
nounThere is enough room for us to play.
جای کافی برای بازی کردن ما وجود دارد.
-
پیس
theatrical performance
-
ترجمه های کمتر
- نواختن
- نمایشنامه
- زدن
- كردن
- شوخی
- ورزش
- båzi kardan
- نمایش
- قمار
- عمل
- رقص
- مبارزه
- جست
- جماع
- ترفند
- حیله
- لقی
- مغازله
- (بازی های ورزشی) به بازی گماشتن 5
- (بازی های ورزشی) در جا یا نقش بخصوصی بازی کردن 4
- (بازی کودکان) شدن 8
- (تئاتر و سینما و غیره) نقش بازی کردن
- (در سینما یا تلویزیون و غیره) اجرا کردن
- (ساز یا گرامافون یا ضبط صوت و غیره) کارکردن
- (ساز) زدن
- (صفحه یا نوار و غیره) گذاشتن
- (معمولا با: on یا with) به بازی گرفتن
- (مهجور) رابطه ی جنسی برقرار کردن
- (مکانیک) لق بودن
- (ورق بازی) انداختن ورق
- (چرخ یا گیره یا دسته و غیره) بازی کردن
- انتقام گرفتن
- انجام دادن
- ایفا کردن
- با بی ملاحظگی رفتار کردن
- بازی 0
- به کار انداختن
- تند و نامرتب حرکت کردن
- تو بازی رفتن 0
- جست وخیز
- جماع کردن
- در نقش کسی ظاهر شدن 1
- رابطه ی جنسی
- رل بازی کردن
- زور آزمایی
- سرسری گرفتن
- سرور و نشاط
- سو استفاده کردن
- شل بودن (معمولا عمدا)
- شلی 3
- صدا دادن
- عمل کردن 7
- فریب دادن
- قمار بازی
- قماربازی کردن
- مسخره بازی 1
- موجب شدن
- نشان دادن (فیلم و غیره) 2
- نمایش دادن
- نمایشنامه 3
- نوبت بازی 2
- هنرپیشه شدن
- وانمود کردن
- ور رفتن
- ورق بخصوصی را بازی کردن 6
- کار 9
- کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " play " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Play
A button in a Video conversation window that starts or restarts the video feed. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Play" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Play در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "play"
عباراتی شبیه به "play" با ترجمه به فارسی
-
(بیس بال) توپ هوایی زدن (بازیکن بیس سوم فرصت پیدا کند که خود را به بیس آخر برساند) · اعمال فشار · حمله دسته جمعی · نقشه تهاجمی · وادارسازی
-
بازی اکشن نقش آفرینی
-
The method of sheet metal feed plays an important role when considering the overall cost effectiveness of forming and blanking lines. When producing small sheet metal parts, the sheet metal c
-
همبازی
-
برف باریدن · گول زدن
-
ورق (های) بازی
-
(روان شناسی) نقش گزاری · بازی نقش · نقشگری درمانی
-
ادبیات نمایشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن