ترجمه "plentiful" به فارسی

فراوان, زیاد, وافر بهترین ترجمه های "plentiful" به فارسی هستند.

plentiful adjective دستور زبان

Existing in large number or ample amount. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراوان

    adjective

    There were plenty of snipe still, but Levin made one miss after another.

    در این جا هم پرنده فراوان بود، اما له وین پی در پی خطا میکرد.

  • زیاد

    adjective

    However there was still plenty of hog meat, as well as chickens and vegetables.

    اما هنوز گوشت خوک، مرغ و جوجه و سبزی به مقدار زیاد پیدا میشد.

  • وافر

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • سرشار
    • خیلی
    • حاصلخیز
    • کثیر
    • فراخ
    • پربار
    • متعدد
    • بار آور
    • بیش ازاندازه
    • پر بار
    • پر ثمر
    • پر شمار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plentiful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Plentiful
+ اضافه کردن

"Plentiful" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Plentiful در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "plentiful" با ترجمه به فارسی

  • بسیاری · فراوانی · وفور · کفایت · کمال
  • (عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
  • رجوع شود به cornucopia · شاخ
  • شاخ فراوانی، شاخ وفور، شاخ نعمت، در عربی: قرن الوفرة
  • (عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
  • (عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
اضافه کردن

ترجمه های "plentiful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه