ترجمه "pocketful" به فارسی
به اندازه ی یک جیب, یک جیب پر, یک مشت بهترین ترجمه های "pocketful" به فارسی هستند.
pocketful
noun
دستور زبان
the quantity that a pocket would typically hold [..]
-
به اندازه ی یک جیب
-
یک جیب پر
paying his bill with him in full, and receiving in change a pocketful of jingling coin.
چکش را نقد کرد و تمام بدهیاش را پرداخت و با یک جیب پر از سکه جیرینگ جیرینگی به خانه برگشت،
-
یک مشت
He fished a bit of paper from his pocket and studied it.
بعد، یک مشت کاغذ از جیبش بیرون آورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pocketful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pocketful" با ترجمه به فارسی
-
(طبق معیار قرارداد ورسای Treaty of Versailles) کشتی کوچک جنگی · نبردناو کوچک
-
(هزینه) پیش بینی نشده · (پرداخت یا خرج) نقد
-
کوسه جیبی
-
به اندازه ی جیب (pocket-sized هم می گویند) · کوچک
-
(معمولا در جلیقه یا شلوار) جیب ساعت
-
کتاب جیبی · کتاب کوچک
-
(امریکا) نفی لایحه یا مصوبه ی کنگره به خاطر خودداری رئیس جمهور از امضای آن · (به ویژه در کانگورو) کیسه (pouch هم می گویند) 1 · (خشم یا غرور و غیره) چیره شدن بر · (زمین شناسی) حفره ی پر از ماده ی معدنی (مثلا نفت یا فلز یا زغال سنگ) 0 · (فحش و توهین و غیره - خونسردانه) تحمل کردن · (فوتبال امریکایی) ناحیه ی پشت خط دفاعی · (قدیمی) کیسه · (میز بیلیارد و غیره) کیسه · احاطه کردن · انباشته · انباشتگاه · انبان · انبانک · بالا کشیدن 4 · بخش مصون · بروز ندادن 0 · به جیب زدن · به روی خودنیاوردن 9 · به کیسه انداختن · تنگنا · توده · جیب · جیب دار کردن 5 · جیبی · در جیب گذاشتن 3 · در خود پیچیدن · درآمد · دسته · رجوع شود به airpocket · فرا گرفتن 6 · فرو رفتگی · محدودیت · مخمصه · منفذ · نشان ندادن · نهان کردن 7 · وسع · وضع مالی · وضع ناراحت کننده · پنهان کردن · پول · پیشرفتگی · کوچک 2 · کیسه · کیف پول · گودی 8
-
(وابسته به) جیب جلیقه · (کوچکتر از جیبی) جیبچه ای · به اندازه ی جیب جلیقه · نیمه جیبی · کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن