ترجمه "point" به فارسی

نقطه, پوان, مرحله بهترین ترجمه های "point" به فارسی هستند.

point verb noun دستور زبان

(intransitive) To extend the index finger in the direction of something in order to show where it is or to draw attention to it. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقطه

    noun

    geometry: zero-dimensional object [..]

    The river is best at this point.

    این رودخانه در این نقطه زیباترین است.

  • پوان

    unit of scoring in a game or competition

  • مرحله

    noun

    And at that point, somebody might actually want to have a prosthetic voluntarily.

    و در این مرحله، ممکن است واقعا یک نفر سالم بخواهد که عضو مصنوعی را داشته باشد.

  • ترجمه های کمتر

    • سر
    • درجه
    • نشان دادن
    • هدف
    • محل
    • پوینت
    • جهت
    • قله
    • نوك
    • نکته
    • موضوع
    • منظور
    • نوک
    • لحظه
    • جا
    • مقصود
    • هنگام
    • خال
    • میزان
    • مکان
    • ویژگی
    • سطح
    • لب
    • تیل
    • خالچه
    • خجک
    • دیل
    • زینه
    • خصیصه
    • (ارتش) جوخه ی جلو دار
    • (اعداد را) اعشاری کردن 7
    • (انگلیس - برق) پریز 1
    • (انگلیس - راه آهن)سوزن دو راهی 6
    • (با: off) ممیز گذاری کردن
    • (بازار سهام و غیره) یک واحدتغییر در قیمت
    • (بسیار ریز) نقطه
    • (بنایی - آجر یا سنگ را باملات و غیره) درز گیری کردن
    • (جواهر سازی - معیار سنجش وزن برابر با یک صدم قیراط) پوینت 8
    • (حساب) ممیز
    • (دلکوی اتومبیل) پلاتین 0
    • (رقص باله) ایستادن روی شست پاها 9
    • (سگ شکاری) با ایستادن در جهت شکار محل آن را به شکارچی نشان دادن
    • (شاخ آهو و غیره)شاخه 7
    • (متن را) دارای علایم نقطه گذاری کردن 4
    • (مداد و غیره) تیز کردن
    • (مسابقه یا امتحان و غیره) امتیاز
    • (معمولا با: out) نشان دادن
    • (معمولا با: up - از طریق تکرار یا تاکید و غیره) داستان را مهیج کردن 9
    • (ناوبری) هر یک از 23 نشان روی صفحه ی قطب نما 4
    • (هفت تیر یا انگشت را) به طرف کسی گرفتن 1
    • (چاپ) پونت 5
    • آن 1
    • باریک شدن
    • بندکشی کردن 3
    • تغییر قیمت به میزان یک دلار یا یک در صد 2
    • توری سوزن دوزی شده 5
    • جوخه ی عقب دار
    • حاکی بودن از
    • خاطر نشان کردن 0
    • خبر دادن از
    • دارای نوک تیز کردن 8
    • دسته ی پس قراول 3
    • دسته ی پیش قراول
    • دماغه 6
    • ذره پنده
    • رجوع شود به dot
    • زمین باریک
    • زمین پیشرفته در جایی (مثلا دریا)
    • شاخص قیمت
    • شکار نمایی کردن 2
    • صفت مشخصه 2
    • مطلب اصلی
    • نقطه ی هندسی
    • نکته ی اصلی
    • نیش 0
    • هدف گیری کردن
    • هر چیز نوک تیز 4
    • پنده ای
    • پوان 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " point " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Point
+ اضافه کردن

"Point" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Point در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "point"

عباراتی شبیه به "point" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "point" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه