ترجمه "police" به فارسی
پلیس, پاسبان, پليس بهترین ترجمه های "police" به فارسی هستند.
An organisation granted the legal authority to enforce the law. See usage note. [..]
-
پلیس
nounan organisation that enforces the law [..]
I should've reported it to the police, but I didn't.
باید به پلیس اطلاع می دادم ولی اینکار رو نکردم.
-
پاسبان
nounArrival of the police, a call to arms of the neighboring post of guards.
چند سر پاسبان سر میرسند، افراد گارد مسلح پاسگاه مجاور دست به اسلحه میبرند.
-
پليس
There's a police captain in Bethesda who owes me.
يه فرمانده ي پليس توي بتسدا هست که بهم مديونه.
-
ترجمه های کمتر
- شهربانی
- نظمیه
- مستحفظ
- پاییدن
- (ارتش) دژبان (military police هم می گویند)
- (امریکا- معمولا با: up) دژبانی کردن
- (با فعل جمع) پاسبانان
- (قدیمی) نظم عمومی
- اداره شهربانی
- افراد (یا افسران) پلیس
- دادگاه پلیس
- مامور(ان) امنیتی
- مامور(ان) انتظامی
- مراقبت کردن
- مهار کردن
- نیروی انتظامی
- نیروی پلیس
- پاس دادن
- پاسبانی کردن
- کنترل کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " police " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Police (1916 film)
"Police" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Police در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "police"
عباراتی شبیه به "police" با ترجمه به فارسی
-
پلیس ضد شورش
-
ایستگاه پلیس · ایستگاه کلانتری · مرکز پلیس · پاسگاه · کلانتری · کمیسری
-
وحشیگری پلیس
-
سیلپ شرازگ
-
ایستگاه کلانتری · مرکز پلیس · کلانتری
-
پولیس ملی نظم عامه
-
دژبان · دژبانی · پلیس · پلیس نظامی
-
گزارش كسي را به پليس دادن