ترجمه "polish" به فارسی

جلا, پولیش, پولیش کردن بهترین ترجمه های "polish" به فارسی هستند.

polish verb noun دستور زبان

A substance used to polish. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جلا

    noun

    The one liberates the other, and polishes it.

    اولی است که دومی را رها میکند و آن را جلا میدهد.

  • پولیش

    substance used to polish

    First, I covered Goya's signature with a layer of super refined white French polish, to protect it.

    اول، امضای گویا را با لایهای از پولیش فرانسوی پوشاندم که محفوظ بماند.

  • پولیش کردن

    make a surface smooth or shiny

  • ترجمه های کمتر

    • براق کردن
    • واکس زدن
    • لهستانی
    • صیقل
    • برق
    • واکس
    • درخشش
    • لهستانى
    • پرنگ
    • جلادادن
    • پیراستگی
    • فرهیختگی
    • پیراستن
    • پیرایش
    • تهذیب
    • مالیدن
    • آراستن
    • (نوشته یا اثر هنری و غیره) حک و اصلاح کردن
    • برق انداختن یا افتادن پرداخت کردن یا شدن
    • بهتر کردن
    • جلا دادن
    • زبان لهستانی (از زبان های اسلاو غربی)
    • شسته و رفته کردن
    • صاف شدن
    • صیقل خوردن یا دادن
    • صیقل دادن
    • فرهیخته شدن یا کردن
    • ماده ی جلادهنده
    • مبادی آداب کردن
    • مهذب کردن
    • وابسته به کشور لهستان و مردم و فرهنگ آن
    • پرنگ دادن
    • پیراسته کردن
    • گرد کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " polish " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Polish adjective proper noun دستور زبان

Of, from or native to Poland, or relating to the Polish language. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لهستانی

    adjective proper

    the language of Poland [..]

    Lazarus Zamenhof is Polish.

    لازاروس زامنهوف لهستانی است.

  • لهستانى

    A West Slavic language spoken primarily in Poland.

  • lahestani

تصاویر با "polish"

عباراتی شبیه به "polish" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "polish" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه