ترجمه "poorly" به فارسی

بد, ناکافی, ناخوش بهترین ترجمه های "poorly" به فارسی هستند.

poorly adjective adverb دستور زبان

in a poor manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بد

    adjective

    Because your operation was poorly conceived and executed worse.

    چون ماموریتِ شما خیلی ضعیف طراحی ، و خیلی بدتر اجرا شد.

  • ناکافی

    His small and poorly armed force was scattered in less than a week.

    اما ارتش کوچک او با اسلحه و مهمات ناکافی در عرض کمتر از یک هفته درهم کوبیده، و متلاشی گردید.

  • ناخوش

    I was alive when the Dead Sea was just a lake that was feeling a little poorly.

    من وقتی دریای مرده فقط یه . دریاچه ناخوش کوچیکی بود ، زنده بودم

  • ترجمه های کمتر

    • بیمار
    • (داوری) بد
    • (عامیانه) ناسالم
    • (نظر) مخالف
    • به طور بد
    • دارای نقاهت
    • دارای کسالت
    • کم (رجوع شود به poor)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " poorly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "poorly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه