ترجمه "portion" به فارسی
سهم, قسمت, بخش بهترین ترجمه های "portion" به فارسی هستند.
An allocated amount. [..]
-
سهم
nounAn allocated amount.
Needless to say, I ate all my grandmother's portions.
خب، من تمام سهم مادر بزرگم را نیز می خوردم.
-
قسمت
nounMortimer said that the man had walked on tiptoe down that portion of the alley.
مورتیمر گفت که آن مرد در آن قسمت از گذرگاه روی نوک پا راه رفته بوده.
-
بخش
nounThat head neurologist said it all had to do with the portion of the brain affected.
اون متخصص اعصاب گفت که فقط بخشي از مغزش آسيب ديده.
-
ترجمه های کمتر
- نصیب
- قطعه
- جزء
- سرنوشت
- بهر
- مقدار
- تکه
- حصه
- بخت
- برخی
- کمک
- روزی
- میراث
- آبستا
- آبشخور
- راستاد
- روزیاب
- مهریه
- پرزه
- پرمه
- کیله
- جهیزیه
- قسط
- دانگ
- جیره
- حظ
- خوشبختی
- تقدیر
- لخت
- كمك
- ارثیه ی هرنفر
- امانت پستی
- بخش کردن (به قطعات یا مبالغ)
- بسته
- حصه کردن (معمولا با: out)
- در صد
- رجوع شود به dower
- رجوع شود به dowry
- سرشکن کردن
- سهم ارث
- سهم دادن
- سهمیه دادن
- قسمت کردن
- پرس (خوراک)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " portion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Portion" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Portion در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "portion" با ترجمه به فارسی
-
سهم جاری- حصه جاری
-
رجوع شود به dowry
-
بستههای پرسی