ترجمه "pose" به فارسی

پز, ژست, وانمود بهترین ترجمه های "pose" به فارسی هستند.

pose verb noun دستور زبان

(transitive) set in place, arrange [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پز

    verb

    affectation [..]

    Let me pose for you.

    پس بذار پز بدم.

  • ژست

    noun

    And then you give them time to get into their pose.

    بعد به آنها برای ژست گرفتن فرصت میدهید.

  • وانمود

    noun

    In chat rooms, perverse adults may even pose as youths to lure you into a trap.

    برخی از منحرفان بزرگسال برای به تله انداختن شما جوانان در چترومها وانمود میکنند که جوانند.

  • ترجمه های کمتر

    • تظاهر
    • حالت
    • قیافه
    • ظاهرسازی
    • ناز
    • (ادعا یا استدلال و غیره) اقامه کردن
    • (برای نقاشی یا عکسبرداری شدن) نشستن
    • (جلو دوربین) قرار گرفتن
    • ایراد کردن
    • بهت زده کردن
    • بیهوش کردن
    • تظاهر کردن
    • تقلید کردن از
    • جعل هویت
    • جعل هویت کردن
    • حیران کردن
    • خود جازنی
    • خود را (به عنوان کس دیگر) جا زدن
    • سرگشته کردن
    • قرارگیری (به ویژه جلو دوربین عکاسی)
    • قیافه گرفتن
    • قیافه گیری
    • لال کردن
    • مبهوت کردن
    • متحیر شدن
    • مطرح کردن
    • هاج و واج کردن
    • وانمود کردن
    • پیش گذاشت کردن
    • پیش گذاشتن
    • ژست گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pose " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pose
+ اضافه کردن

"Pose" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pose در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pose"

اضافه کردن

ترجمه های "pose" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه