ترجمه "powdered" به فارسی
پودری ترجمه "powdered" به فارسی است.
powdered
adjective
verb
دستور زبان
which has been covered with powder (typically referring to makeup) [..]
-
پودری
adjectiveI stole some of that powder that that creepy priest lady used on Thea.
یکم از اون پودری که اون زن چندش آوره روی تیا استفاده کرد رو دزدیدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " powdered " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "powdered" با ترجمه به فارسی
-
(ظرف یا بطری پهن برای حمل باروت) باروت دان · دبه ی باروت
-
شير پودرشده · شيرخشكشده · شیرخشک · پودر شير
-
حشره کش
-
رنگ زدا · ماده ی رنگبر · کلرید آهک · گرد سفیدگر (برای سفید کردن پارچه ی بی رنگ هنگام شستن)
-
باروت بی دود · باروت بیدود
-
گرد جلا (برای برق انداختن شیشه و فلز)
-
پودر چیلی · گرد فلفل قرمز (معمولا آمیخته با ادویه ی دیگر)
-
(ادویه) کاری · آمیزه ای از کاری و فلفل و چند ادویه ی دیگر · گردکاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن