ترجمه "prance" به فارسی
جولان, خرامیدن, خرامش بهترین ترجمه های "prance" به فارسی هستند.
prance
verb
noun
دستور زبان
(uncommon) The act of prancing. [..]
-
جولان
and the two black horses went prancing down the street.
اسبهای سیاه درحالیکه جولان میدادند و سم خود را در کوچه به صدا درمیآوردند به راه افتادند.
-
خرامیدن
verb -
خرامش
-
ترجمه های کمتر
- لبخیدن
- مچیدن
- چامیدان
- چمیدن
- گرازیدن
- (اسب - به ویژه هنگام راه رفتن) روی دوپا بلند شدن
- (اسب را) به خرامش در آوردن
- جست و خیز
- جولان دادن
- سوار اسب خرامنده شدن
- شاد و جست و خیز کنان راه رفتن
- لک رفتن
- گام برداری خودنمایانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن