ترجمه "preliminary" به فارسی
مقدماتی, اولیه, ابتدایی بهترین ترجمه های "preliminary" به فارسی هستند.
preliminary
adjective
noun
دستور زبان
in preparation for the main matter; initial, introductory, preparatory [..]
-
مقدماتی
adjectiveWhat tenderness there is in that preliminary touch!
اوه که در آن حرکت مقدماتی چه نرمش و مهری موجود است.
-
اولیه
adjectiveA preliminary coroner's report isn't expected for a day.
گزارش اولیه پزشکی قانونی یک روز یا بیشتر زمان میبرد
-
ابتدایی
adjectivePreliminary brain scan shows an acute brain aneurysm.
اسکن های ابتدایی مغز یه آنوریسم مغزی حاد رو نشون میدن.
-
ترجمه های کمتر
- مقدمات
- مقدمه
- آغازین
- (معمولا جمع) گام های آغازین
- امتحانات مقدماتی
- امور مقدماتی
- مراحل اولیه
- مسابقه ی آغازین
- پیش درآمد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " preliminary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "preliminary" با ترجمه به فارسی
-
مقدمتا به آغاز. اولاً. نخست
-
برآورد مقدماتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن