ترجمه "press" به فارسی

فشردن, مطبوعات, فشار بهترین ترجمه های "press" به فارسی هستند.

press verb noun دستور زبان

(countable) A device used to apply pressure to an item. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشردن

    verb

    to apply pressure

    Arthur was near to breaking down as he pressed the hands held out to him.

    آرتور نزدیک بود هنگام فشردن دستهایی که به جانبش دراز بود از پای درآید.

  • مطبوعات

    noun

    printed media

    I want to integrate the policy and the press teams.

    مي خوام سياست مون رو با مطبوعات هماهنگ کنم.

  • فشار

    noun

    She pressed her nose against the glass.

    او بینیاش را روی پنجره فشار داد.

  • ترجمه های کمتر

    • چاپ
    • افشردن
    • اصرار
    • اطو
    • نشریات
    • جراید
    • جمعیت
    • ضرب کردنف ضرب سکه و نشان
    • انتشارات
    • چاپخانه
    • منگنه
    • فشارآور
    • افشرگر
    • فشاراندن
    • چلاندن
    • جنگیدن
    • قالب
    • (با فشار) از میان جمعیت رد شدن
    • (رختشویی و غیره) چلاندن (squeeze هم می گویند)
    • (معمولا وابسته به دانشگاه) موسسه ی انتشاراتی 5
    • (مهجور) فرمان سربازگیری
    • (مکانیک) پرس
    • (میوه و غیره) آب لمبو کردن
    • (وزنه برداری) دو ضرب 7
    • آب گرفتن
    • اتو زدن
    • اتو کردن
    • ارباب جراید
    • ازدحام 1
    • ازدحام کردن
    • اصرار کردن
    • اطو کردن یاشدن
    • اطو کشیدن
    • انبوه مردم
    • به خدمت اجباری بردن
    • به خدمت سربازی بردن
    • به زور به کاری واداشتن
    • تحت فشار قرار دادن
    • تنگ کردن
    • جهاد کردن
    • خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی یازمینی)
    • رسانه ها
    • رسانه گران
    • روزنامه ها و مجلات 4
    • روزنامه چی ها 6
    • روزنامهها
    • زور دادن
    • سماجت کردن
    • سوگند دادن
    • صاف ماندن (در اثر اطو شدن)
    • عقب زدن
    • فشار 2
    • فشار آوردن
    • فشار دادن
    • فشاره 0
    • قسم دادن
    • لابه کردن
    • ماشین پرس کاری
    • ماشین چاپ (printing press هم می گویند)
    • منگنه کردن
    • نصحیت کردن
    • هل دادن
    • پافشاری کردن
    • پرس کردن
    • پیگیری کردن
    • چاپ 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " press " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Press
+ اضافه کردن

"Press" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Press در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "press"

عباراتی شبیه به "press" با ترجمه به فارسی

  • (وزنه برداری) بلند کردن وزنه در حال خوابیدن به پشت بر روی نیمکت · پرس سینه
  • در تنگنا · در مضیقه · دست تنگ
  • ماموران نظام وظیفه (pressgang هم می نویسند) · گروه سربازگیری
  • کنجاله
  • انگور له کن · انگورکوب · خمره ی شراب سازی · سپار · ماشین فشار (برای له کردن انگور) · چرخشت (winepress هم می نویسند)
  • آسوشیتد پرس
  • دستگاه منگنه زنی یا نقش اندازی بر فلز
  • متصدی آژانس تبلیغاتی · متصدی تبلیغات · چاپخانهدار
اضافه کردن

ترجمه های "press" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه