ترجمه "pressure" به فارسی

فشار, فشاری, زور بهترین ترجمه های "pressure" به فارسی هستند.

pressure verb noun دستور زبان

(physics) The amount of force that is applied over a given area divided by the size of this area. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشار

    noun

    physics: amount of force divided by area [..]

    The people are under pressure.

    مردم تحت فشار هستند.

  • فشاری

    Signora Teresa's arms thrown about the kneeling forms of her daughters embraced them closer with a convulsive pressure.

    حلقه بازوان سینی ورا ترسا دور دخترانش ناگهان با فشاری تنگتر شد.

  • زور

    noun

    Pressures can't discourage us, pressures can't discourage us.

    زور ما رو دلسرد نمی کنه ، زور ما رو دلسرد نمی کنه!

  • ترجمه های کمتر

    • اصرار
    • تنگنا
    • ازدیاد
    • فشارآور
    • چلانش
    • چلانشی
    • تراکم
    • فزونی
    • گرفتاری
    • (مجازی) فشار (زندگی و غیره)
    • (مخفف) atmospheric pressure
    • (مخفف) blood pressure
    • تحت فشار قرار دادن
    • در تنگنا گذاشتن
    • رجوع شود به pressurize
    • سوی دیگربردن
    • فشار هيدرواستاتيك
    • ناگزیر کردن
    • هم فشردگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pressure " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pressure
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقاضا

    while, nonetheless, reducing pressure on energy and resources.

    همراه با کاهش تقاضا بر انرژی و منابع مان.

عباراتی شبیه به "pressure" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pressure" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه