ترجمه "pretext" به فارسی
بهانه, عذر, دستاویز بهترین ترجمه های "pretext" به فارسی هستند.
pretext
noun
verb
دستور زبان
A false, contrived or assumed purpose; a pretense. [..]
-
بهانه
nounOne must not push too far in descent under pretext of a return to reason.
سزاوار نیست که آدمی به بهانه بازگشتن به عقل و برهان، در را هبوط بیاندازه پیش رود.
-
عذر
or evade doing so on some pretext or other.
یا عذر و بهانهای از صنان جدا شود؟
-
دستاویز
the very smallest pretext served him as an opportunity of expressing his animosity.
هر کمترین چیزی را دستاویز بدخواهی قرار میداد.
-
ترجمه های کمتر
- تظاهر
- مستمسک
- وانمود
- ظاهر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pretext " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pretext
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Pretext" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pretext در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن