ترجمه "pretty" به فارسی
زیبا, قشنگ, خوشگل بهترین ترجمه های "pretty" به فارسی هستند.
pretty
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
Cunning; clever, skilful. [from 9th c.] [..]
-
زیبا
adjectiveof objects: nice-looking [..]
I know you will shoot, you pretty wild creature.
میدانم که ماشه را خواهی کشید، حیوان زیبا.
-
قشنگ
adjectiveof objects: nice-looking [..]
That's why he has such handsome black eyes and pretty manners, I suppose.
پس برای اینست که او صاحب چشمانی سیاه و قشنگ و رفتاری دلنشین است.
-
خوشگل
adjectiveof objects: nice-looking [..]
Irving, the public doesn't want a bunch of pretty cities.
ایروینگ ، مردم یه مشت شهر خوشگل نمیخوان.
-
ترجمه های کمتر
- زيبا
- خوب
- دلپذير
- خوشايند
- خیلی
- تقریبا
- نسبتأ
- نسبتا
- ماهرانه
- شیک
- زرنگ
- بانمک
- بهادر
- باقشنگی
- زبردست
- (اسکاتلند) دلیر
- (عامیانه) از روی بانمکی
- (عامیانه) زیاد
- (قدیمی) ظریف
- (کنایه آمیز) خوب
- از روی زرنگی
- با زبردستی
- تا اندازه ای
- خوش سلیقه
- قابل ملاحظه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pretty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pretty" با ترجمه به فارسی
-
زیبایی عاریتی · شیکی · قشنگی · چیز قشنگ
-
لطفاً
-
به شکلی فراگیر، وسیعا، همه جا، به شکلی فراگیر، تقریبا همه جا
-
ابله، احمق، جلف خودنما، ، کج کلاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن