ترجمه "price" به فارسی
قیمت, بها, ارزش بهترین ترجمه های "price" به فارسی هستند.
The cost required to gain possession of something. [..]
-
قیمت
nouncost required to gain possession of something [..]
Thus money in circulation drops, and price escalation quietens down.
به این ترتیب، پول در گردش کم میشود و نوسان قیمت فروکش میکند.
-
بها
nouncost required to gain possession of something
I realize now that I had expected to receive revelation without paying the price.
من حالا تشخیص میدهم که انتظار داشتم که بدون پرداخت بها وحی دریافت کنم.
-
ارزش
nounThe price of wisdom is above pearls.
ارزش خرد بیشتر از مروارید است.
-
ترجمه های کمتر
- فی
- نرخ
- پول
- هزینه
- تاوان
- رشوه
- فداکاری
- تقاص
- مظنه
- arzeš
- mqdar
- باج
- تنبیه
- (عامیانه) قیمت کردن
- (مجازی) هزینه
- ارزشیابی کردن
- جایزه (برای دستگیری یا کشتن)
- قیمت گذاری کردن
- قیمت گذاشتن
- پول چای
- کله گرگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " price " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A Welsh patronymic surname, anglicized from ap Rhys . [..]
-
قیمت
nounPrices have been gradually rising in recent years.
قیمت ها به تدریج در طی سالهای اخیر افزایش یافته اند.
-
بها
nounI realize now that I had expected to receive revelation without paying the price.
من حالا تشخیص میدهم که انتظار داشتم که بدون پرداخت بها وحی دریافت کنم.
-
قیمت – بهاء
Protect, rest, ice, compression, and elevation. A common treatment method for sprained joints.
"PRICE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PRICE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "price"
عباراتی شبیه به "price" با ترجمه به فارسی
-
ارزش براوردی مشتری
-
قیمت گذاری هرینه کامل
-
قیمت گذاری مقایسه ای
-
قیمت گذاری پویا
-
قیمت توافقی
-
قیمتهای مصنوعی
-
شاخص قیمت مصرف کننده
-
قیمت تجاری منصفانه