ترجمه "primary" به فارسی
ابتدایی, اولیه, مقدماتی بهترین ترجمه های "primary" به فارسی هستند.
primary
adjective
verb
noun
neuter
دستور زبان
The first in a group or series. [..]
-
ابتدایی
nounthe first year of grade school
no one had any interest any more in going beyond primary school.
مردم آنجا دیگر علاقهیی به تحصیل سواد فراتر از مدرسهی ابتدایی نداشتند.
-
اولیه
adjectiveThen, when we started, the hosts emotions were primary colors.
وقتی اوایل کارمون رو شروع کردیم احساسات میزبانان خیلی اولیه بودن
-
مقدماتی
adjectiveon the basis of what they said in the primary elections?
آیا از این نمیترسید که رییسجمهورهاتون بر اساس اونچه در انتخابات مقدماتی گفتن، حکومت کنن؟
-
ترجمه های کمتر
- بدوی
- نخستین
- هيلوا
- نخستين
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " primary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "primary" با ترجمه به فارسی
-
روابط اصلی
-
استخدام اصلی؛ اشتغال اولیه
-
دبستان · مدرسه ی ابتدایی (elementary school هم می گویند) · کودکستان و دبستان سه کلاسه
-
سندرم کارتاژنز
-
توالي اوليه · توالي ثانويه · توالي طبيعي · توالي گياهي · توالی بومشناختی
-
)همیب هیلوا غلبم( ا یآ یپ
-
مرض پاركينسن
-
الکل درجه یکم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن