ترجمه "prince" به فارسی

شاهزاده, امیر, پرنس بهترین ترجمه های "prince" به فارسی هستند.

prince noun دستور زبان

(now archaic) A (male) ruler, a sovereign; a king, monarch. [from 13th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاهزاده

    noun

    son or male-line grandson of a reigning monarch [..]

    The prince learned English from the American lady.

    شاهزاده، انگلیسی را، از آن زن آمریکایی یاد گرفت.

  • امیر

    noun

    male ruler or head of a principality

    What if we frame him for sleeping with the prince's wife?

    چی میشه اگه براش پاپوش درست کنیم که با زن یه امیر خوابیده ؟

  • پرنس

    male ruler or head of a principality

    The prince moved slowly, enjoying the visual feast spread before him.

    پرنس به آرامی حرکت میکرد و از نقاشیهایی که در برابر دیدگانش قرار میگرفت، لذت میبرد.

  • ترجمه های کمتر

    • شهریار
    • سرور
    • شازده
    • سلطان
    • سالار
    • سردسته
    • حکمران
    • بزرگ
    • خدیو
    • شاهپور
    • امير
    • سردمدار
    • (حکمرانی که مقام او از شاه کمتر است) ملک
    • (در اصل) پادشاه
    • (عامیانه) آدم خوب
    • آدم مهم
    • اعیان زاده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prince " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Prince proper

The title of a prince. [..]

+ اضافه کردن

"Prince" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prince در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

PRINCE
+ اضافه کردن

"PRINCE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PRINCE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "prince" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "prince" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه