ترجمه "prior" به فارسی
قبلی, ارجح, اولی بهترین ترجمه های "prior" به فارسی هستند.
prior
adjective
adverb
noun
دستور زبان
Of that which comes before, in advance. [..]
-
قبلی
Prior learning of the alphabet is very helpful.
آموزش قبلی الفبا خیلی کمک میکند.
-
ارجح
-
اولی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- اسبق
- قدامی
- (از نظر زمان یا ترتیب) پیشین
- (کلیسای بزرگ) معاون کشیش
- از قبل
- از پیش
- بزرگ دیر
- رئیس صومعه
- سزیده تر
- مهمتر
- پیر دیر
- پیش آیند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prior " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Prior
Prior (Stargate)
-
اولی، قبلی
عباراتی شبیه به "prior" با ترجمه به فارسی
-
توزیع پیشین
-
سند قرضه داری تقدم
-
ماتیو پرایور (شاعر انگلیسی)
-
او پیش از جلسه یک حیوان رنگآمیزیشده(از حیوانات فوق طبیعی در کتاب قرون وسطی) روی صندلی بیمار قرار داد.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن