ترجمه "prisoner" به فارسی

زندانی, اسير, محبوس بهترین ترجمه های "prisoner" به فارسی هستند.

prisoner noun دستور زبان

A person incarcerated in a prison, while on trial or serving a sentence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زندانی

    noun

    person incarcerated in a prison

    The prisoner died under torture.

    زندانی زیر شکنجه مرد.

  • اسير

    noun

    Fifteen men crossing a river to capture prisoners from a German post.

    پانزده مرد از رودخونه عبور مي کنند تا از يک پست آلماني اسير بگيرند.

  • محبوس

    Only five ruffians now remained in the den with Thenardier and the prisoner.

    در کلبه، گذشته از تناردیه و مرد محبوس کسی جز پنج دزد نبود.

  • ترجمه های کمتر

    • بازداشتی
    • (مجازی) اسیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prisoner " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Prisoner
+ اضافه کردن

"Prisoner" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prisoner در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "prisoner" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "prisoner" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه