ترجمه "problematic" به فارسی

مشکل, نامعین, پرسمانی بهترین ترجمه های "problematic" به فارسی هستند.

problematic noun adjective دستور زبان

posing a problem; difficult to overcome or solve [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشکل

    adjective noun

    He keeps being sent these, uh, problematic priests.

    که هَمَش از اين کشيش هاي مشکل دار براش ميفرستن

  • نامعین

  • پرسمانی

  • ترجمه های کمتر

    • چیستایی
    • دشوار
    • حل و فصل نشده
    • مسئله مانند
    • نامعلوم (problematical هم می گویند)
    • پا در هوا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " problematic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "problematic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "problematic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه