ترجمه "proclaimer" به فارسی
اعلام کننده, جار زن بهترین ترجمه های "proclaimer" به فارسی هستند.
proclaimer
noun
دستور زبان
One who proclaims. [..]
-
اعلام کننده
-
جار زن
If you were to proclaim your humanity to the world, what do you imagine would greet you?
اگه مي خواستي انسانيت خودت رو براي دنيا جار بزني ، به نظرت چه استقبالي ازت ميشد ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proclaimer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "proclaimer" با ترجمه به فارسی
-
بنابر ادعا یا اعلام خود (نه دیگران) · به اصطلاح · خودخوانده
-
(ماهیت) نشان دادن · (نادر) با صدور اعلامیه تبعید یا ممنوع کردن · ارتقا دادن · اعلام کردن · بانگ زدن · تمجید کردن · جار زدن · دلالت کردن · ستایش کردن · گواه بودن
-
بنابر ادعا یا اعلام خود (نه دیگران) · به اصطلاح · خودخوانده
-
(ماهیت) نشان دادن · (نادر) با صدور اعلامیه تبعید یا ممنوع کردن · ارتقا دادن · اعلام کردن · بانگ زدن · تمجید کردن · جار زدن · دلالت کردن · ستایش کردن · گواه بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن