ترجمه "pudgy" به فارسی

خپله, خپل, چاق و کوتاه قد بهترین ترجمه های "pudgy" به فارسی هستند.

pudgy adjective دستور زبان

Fat, overweight (pertaining particularly to children), plump; chubby [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خپله

  • خپل

    his arms and hands, the latter fat and pudgy, yet sensitive, hung limply at his sides.

    بازوها و دستهایش خپل و در عین حال حساسش تپل و آویزان بودند.

  • چاق و کوتاه قد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pudgy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "pudgy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه