ترجمه "puff" به فارسی

پف, پک, فوت بهترین ترجمه های "puff" به فارسی هستند.

puff verb noun adjective دستور زبان

(countable) A sharp exhalation of a small amount of breath through the mouth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پف

    noun

    sharp exhalation of a small amount of breath through the mouth

    Like that imperious lady,she had her hair done high in back sweeping puffs

    او هم داده بود موهایش را مانند آن بانوی مقتدر با حلقههای درشت پف دار آرایش کنند.

  • پک

    informal: act of inhaling smoke from a cigarette, cigar or pipe

    He once gave them puffs from his cigarette

    او یک بار به آنها یک پک از سیگارش را داده بود.

  • فوت

    noun

    sharp exhalation of a small amount of breath through the mouth

    Maybe my puff piece was no pastry.

    شايد فوت من اساسي نبود

  • ترجمه های کمتر

    • نفس نفس زدن
    • وزش
    • آماس
    • بالاپوش
    • دمه
    • وزیدن
    • ورقلمبیدگی
    • دمیدن
    • دش
    • (با صدای پف) ترکیدن
    • (با: up یا out) باد انداختن (در چیزی)
    • (به سیگار یا چپق و غیره) پک زدن
    • (قدیمی) فیس
    • (پف پف کنان) حرکت کردن
    • foot kardan
    • آماس کردن
    • افاده 6
    • باد دار کردن
    • باد غرور
    • باد کردن
    • باد کردگی
    • بالشتک پودر مالی 4
    • بلوف زدن
    • بیش از واقع بزرگ کردن یا مهم جلوه دادن
    • تبلیغ اغراق آمیز کردن
    • تبلیغ یا آگهی اغراق آمیز
    • تعریف بیجا کردن
    • تعریف ناسزاوار 7
    • خامه ی پف کرده
    • خامه ی پفکی
    • دم کشیدن
    • روتختخوابی (لحاف مانند و پف کرده) 5
    • ضربان داشتن
    • فوت کردن
    • قهر کردن
    • موی پف کرده
    • نان خامه ای 1
    • نفس نفس
    • هر چیز پف کرده
    • هن هن
    • هن هن کردن (to pant هم می گویند)
    • پف انداختن
    • پف دار
    • پف صدا کردن
    • پف کردن
    • پف کرده
    • پف کردگی
    • پف گیسو 2
    • پفک 3
    • پفکی 8
    • پندام 0
    • پودر زن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " puff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Puff
+ اضافه کردن

"Puff" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Puff در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "puff"

عباراتی شبیه به "puff" با ترجمه به فارسی

  • (جانور شناسی) مار دمنده (مار زهرین افریقایی به نام Bitis arietans)
  • پفک
  • پفک
  • (بالشتک اسفنج مانندی که با آن پودر به صورت می مالند) پودر مال · ابر پودر
  • (امریکا - خودمانی) اتومبیل دست دوم که خیلی خوب کار کند (creampuff هم می نویسند) · شیرینی خامه ای · نان خامه ای · نان خامهای
  • خمیر پفکرده
  • (شیرینی پزی) شیرینی دارای خامه ی پف کرده · خمیر هزار برگ · خمیر هزارلا · شیرینی پفکی · نان خامه ای · پف کرده
اضافه کردن

ترجمه های "puff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه