ترجمه "punch" به فارسی

مشت, پانچ, منگنه بهترین ترجمه های "punch" به فارسی هستند.

punch verb noun دستور زبان

(countable) A device, generally slender and round, used for creating holes in thin material, for driving an object through a hole in a containing object, or to stamp or emboss a mark or design on a surface. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشت

    adjective noun

    I was hoping I wouldn't have to punch anybody.

    امیدوار بودم لازم نباشه به کسی مشت بزنم.

  • پانچ

    I'll write the pilot and I'll punch up all the scripts.

    من پایلوتش رو می نویسم و کل فیلم نامه ها رو پانچ میکنم

  • منگنه

    noun

    If I hadn't have thrown that punch, none of it would've happened.

    اگه منگنه پرتاب نمي كردم هيچکدوم از اينا اتفاق نمي افتاد

  • ترجمه های کمتر

    • بوکس
    • سقلمه
    • زور
    • نیرومندی
    • ضربت
    • مهر
    • (از ریشه ی فارسی و سانسکریت : پنج نوشابه ی دارای آب میوه و مشروبات گازدار و گاهی شراب یا لیکور) پانچ
    • (با سکه زدن) چهارپایان را راندن
    • (با مشت) زدن
    • (با میله یا چوب) هم ور کردن
    • (بامنگنه) سوراخ کردن
    • (فلز را) مهر کردن
    • (نام شخصیت مرد در نمایش Punch and Judy که کوژپشت و دارای بینی عقابی است) پانچ
    • (وسیله ی نقش انداختن روی مس و غیره و یا سوراخ کردن) منگنه
    • بوکس زدن
    • تاثیر شدید
    • سوراخ (ایجاد شده توسط منگنه)
    • سوراخ کردن
    • سوراخ کن
    • سک زدن
    • ضربه ی مشت
    • فرو کردن
    • منگنه کردن
    • پارچه کهنه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " punch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Punch proper

(UK) Name of a glove puppet who was the main character used in a Punch and Judy show. [..]

+ اضافه کردن

"Punch" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Punch در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "punch"

عباراتی شبیه به "punch" با ترجمه به فارسی

  • سنبه نشان (نشانی که محلی را که باید سوراخ یا مته شود مشخص می کند)
  • کارت پانج
  • دستگاه منگنه زنی یا نقش اندازی بر فلز
  • ساعت زدن برای خروج از محل کار
  • موی کاشته شده، موی پروتز شده
  • (مشت زنی) ضربه ی تند و کوتاه به پشت گردن
  • کارت پانچ
  • (خیمه شب بازی) نمایش پانچ و جودی (شادمایشی که در آن پانچ مرتبا با زن خود جودی دعوا دارد)
اضافه کردن

ترجمه های "punch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه