ترجمه "puppy" به فارسی

توله سگ, پستان, توله بهترین ترجمه های "puppy" به فارسی هستند.

puppy verb noun دستور زبان

A young rat. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توله سگ

    noun

    young dog

    She has a black puppy.

    او یک توله سگ سیاه دارد.

  • پستان

    noun

    slang: a woman’s breast

  • توله

    noun

    She has a black puppy.

    او یک توله سگ سیاه دارد.

  • ترجمه های کمتر

    • بچه
    • گستاخ
    • مغرور
    • (مرد جوان) پررو
    • (نهنگ و seal و غیره) بچه
    • (گرگ و روباه و غیره) توله
    • سگ توله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " puppy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "puppy"

عباراتی شبیه به "puppy" با ترجمه به فارسی

  • کشتیدم
  • (در جنوب ایالات متحده - خوراکپزی) کوفته ی آرد ذرت
  • (جانورشناسی) سمندر گل دوست (جنس Necturus و تیره ی Proteidae که روزها در گل ته جوی ها پنهان می شود - بومی امریکای شمالی)
  • تولهسگها · تولههای سگ
  • یخ در بهشت
  • (نام بازرگانی) هاش پاپی · کفش جیر
  • عشق بچگانه · عشق سطحی و زودرس · عشق نوجوانی · هوس
  • (نجوم) استارگان (مجمع الکواکب) سفینه
اضافه کردن

ترجمه های "puppy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه