ترجمه "push" به فارسی

هل دادن, فشار, هل بهترین ترجمه های "push" به فارسی هستند.

push verb noun دستور زبان

(computing) The addition of a data item to the top of a stack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هل دادن

    verb

    transitive: apply a force to (an object) so that it moves away

    After much pushing and straining, he finally succeeded.

    پس از هل دادن زیاد و تلاش فراوان، سرانجام موفق شد.

  • فشار

    noun

    He pushed his nose against the window.

    او بینیاش را روی پنجره فشار داد.

  • هل

    noun

    Heart hammering, Harry pushed his cart after them.

    هری که قلبش در سینه میتپید چرخ دستی را هل داد و دنبال آنها رفت.

  • ترجمه های کمتر

    • تکان
    • feshar dådan
    • تنه زدن
    • تلاش
    • حمله
    • پشتکار
    • تکاپو
    • پیشرفت
    • یورش
    • ماجراجو
    • کوشش
    • جنگیدن
    • کوستن
    • رانش
    • جربزه
    • واداشتن
    • کوس
    • (با فشار دادن به جلو) راندن
    • (با: forward یا ahead و غیره) پیش رفتن
    • (به سوی خارج یا بالا یا پایین) فشار دادن
    • (عامیانه - به ویژه سن) نزدیک بودن (به)
    • (عامیانه) عرضه
    • (هنگام زایمان یا دفع مدفوع و غیره) زور زدن
    • آگهی دادن
    • اصرار کردن
    • انتشار دادن
    • با پشتکار
    • بر انگیزاندن
    • بردن (در برابر: کشیدن pull)
    • به جلو راندن
    • تحت فشار گذاشتن
    • ترغیب کردن
    • ترویج 2
    • تشویق کردن
    • تعرض نظامی
    • تلاش کردن
    • تک 0
    • تکاپو کردن
    • جنب و جوش
    • جهاد کردن
    • خواهان کردن
    • در تنگنا بودن
    • در مضیقه قرار گرفتن
    • زور دادن
    • سعی 1
    • شور دادن
    • فشار آوردن
    • فشار دادن
    • فعالیت کردن
    • وادار کردن
    • پیش رانی
    • کارایی 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " push " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Push
+ اضافه کردن

"Push" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Push در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "push"

عباراتی شبیه به "push" با ترجمه به فارسی

  • (الکترونیک) فشاری - کششی · کش واکشی
  • جسارت کردن
  • اصل قیمت تمام شده
  • سیستمهای فشاری
  • استراتژی فشاری
  • یراشف همکد هرامش اب نفلت
  • تحکیم کردن · ترساندن · تشر زدن · عتاب کردن · قلدری کردن · لاف زدن
  • با زور · بی باک · دل بدریا زدن · دلدار · متهور · متهور در اقدام بکارهای مهم
اضافه کردن

ترجمه های "push" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه