ترجمه "puzzle" به فارسی
معما, چیستان, لغز بهترین ترجمه های "puzzle" به فارسی هستند.
puzzle
verb
noun
دستور زبان
Anything that is difficult to understand or make sense of. [..]
-
معما
nounriddle [..]
I have to solve a puzzle — a random cryptographic puzzle.
باید یک معما حل کنیم — یک معمای رمزنگاری شده تصادفی.
-
چیستان
noun -
لغز
noun
-
ترجمه های کمتر
- حیرت
- جدول
- سرگشتگی
- گیجی
- تحیر
- سردرگمی
- مسئله
- بردک
- هاژه
- هاژی
- هاژیدن
- معضل
- (اسباب بازی) پازل
- (درباره ی چیزی) فکر کردن
- آسمندکردن یا شدن
- بهت زده کردن
- بیهوش کردن
- حیران کردن یا شدن
- در اندیشه بودن
- سردرگم کردن
- سرگشته کردن
- لال کردن
- مبهوت کردن
- متحیر شدن
- متحیر کردن یا شدن
- هاج و واج کردن
- هاج و واجی
- هاژ کردن
- گیج کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " puzzle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Puzzle
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Puzzle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Puzzle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "puzzle"
عباراتی شبیه به "puzzle" با ترجمه به فارسی
-
کشف کردن
-
(گیاه شناسی) کاج شیلی (Araucaria araucana که گیاه زینتی از دسته ی کاج های مطبق است) · آروكاريا امبريكاتا · آروکاریا آروکانا · كاج شيلي · گياه معماي ميمون
-
بازی ویدئویی معمایی
-
معمای میمون
-
(مجازی) معما · پازل · پازل (تصویر و غیره که برای سرگرمی قطعات آن را پهلوی هم جور می کنند)
-
گياه معماي ميمون
-
مسئله ی غامض · معما · معمای چینی (نوعی جدول حروف که حل آن بسیار مشکل است)
-
گیج کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن