ترجمه "queue" به فارسی
صف, ردیف, ریسه بهترین ترجمه های "queue" به فارسی هستند.
queue
verb
noun
دستور زبان
(heraldry) An animal's tail. [from 16th c.] [..]
-
صف
nounline of people [..]
We will first stand the queue, fill the form, pay the fees.
ما اول توي صف مي ايستيم ، فرم رو پر ميکنيم ، پول رو واريز ميکنيم.
-
ردیف
-
ریسه
-
ترجمه های کمتر
- (انگلیس - جلو مغازه و غیره) صف
- (معمولا با: up) صف بستن
- (کامپیوتر - داده هایی که به نوبت پردازش می شوند) صف داده ها
- داده رج
- ردیف ایستادن
- صف بستن
- موی بافته و آویخته در پشت سر (pigtail هم می گویند)
- گیسوی دم موشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " queue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "queue"
عباراتی شبیه به "queue" با ترجمه به فارسی
-
صف بستن
-
نظریه صف
-
صف ارسال
-
صف دوطرفه
-
مدیریت صف فعال
-
صفکار
-
صف اولویتدار
-
صف تحویل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن