ترجمه "quick" به فارسی
سریع, فرز, تند بهترین ترجمه های "quick" به فارسی هستند.
Moving with speed, rapidity or swiftness, or capable of doing so; rapid; fast. [..]
-
سریع
adjectiveAnd if he promised me a quick death, maybe I'd take that way out.
و اگر او یک مرگ سریع را به من قول دهد، شاید آن را برگزینم.
-
فرز
adjective adverbmoving with speed
They were both bright babies, quick and responsive
آنها هر دو بچههای سالم و زرنگی بودند، فرز و پاسخگو،
-
تند
adjectiveMammy's quick old eyes sought hers with suspicion and question but her curiosity went unsatisfied.
نگاه تند مامی در پی نگاه اسکار لت بود، نگاهی پرسشگر و تردید آمیز، اما جوابی نگرفت.
-
ترجمه های کمتر
- چابک
- زیرک
- زود
- فوری
- تیزهوش
- حساس
- سریعا
- زرنگ
- چالاک
- یا الله، دِ یا الله، بجنبید، زود باشید، دست بجنبانید
- آتشی
- زودگذر
- جست
- دل
- جوشی
- tond
- zud
- تنددست
- تندکار
- زودآموز
- زودخشم
- زودفهم
- زودیاب
- ناپایا
- پردار
- سیز
- جاندار
- بلادرنگ
- (قدیمی) آبستن 1
- (قدیمی) زنده
- (پیچ جاده و غیره) تند 0
- احساسات ژرف
- به تندی
- به سرعت 2
- بی تاخیر
- بی درنگ
- سریع الانتقال
- گوشت حساس زیر ناخن
- گوشت ناخن 3
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " quick " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Quick" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quick در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "quick" با ترجمه به فارسی
-
تور سریع
-
زبانه های سریع
-
نان دارای خمیر زودپز
-
(قدم رو سربازان و غیره) قدم تند (در مقایسه با: قدم آهسته) · با گام تند رفتن · بسیار تند · به سرعت · زود
-
تند خویی · زود خشمی · طحال
-
راه حل سريع و موقت
-
قوانین سریع
-
مراحل سریع