ترجمه "quietly" به فارسی

بیصدا, اهسته, باشکیب بهترین ترجمه های "quietly" به فارسی هستند.

quietly adverb دستور زبان

In a quiet manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیصدا

    adjective

    Meanwhile Rosamond quietly went out of the room, leaving Lydgate helpless and wondering.

    روزاموند بیصدا از اتاق بیرون رفت و لا ید گیت را تنها و کنجکاو بر جای گذاشت.

  • اهسته

    Banda, if they catch you, they'll kill you, Kate said quietly.

    کیت اهسته گفت: با ندا، اگر انها تو را دستگیر کنند، می کشندت.

  • باشکیب

  • به ارامی

    They spent the last few days together quietly, their differences forgotten.

    آنها چند روز بعد را به ارامی با هم گذراندند و اختلافاتشان را به فراموشی سپردند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quietly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "quietly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه