ترجمه "rain" به فارسی
باران, باریدن, باران آمدن بهترین ترجمه های "rain" به فارسی هستند.
Condensed water falling from a cloud. [..]
-
باران
nounany matter falling [..]
We would've enjoyed our trip if it wasn't for the rain.
اگر به خاطر باران نبود ما از سفرمان لذت می بردیم.
-
باریدن
verbto fall in large quantities [..]
Just after seven the rain began to fall.
اندکی پس از ساعت هفت، رگبار شدیدی شروع به باریدن کرد.
-
باران آمدن
verbof rain: to fall from the sky
quite literally to an English ear, "It rain tomorrow."
که به معنی واقعی کلمه به گوش فرد انگلیسی اینه، " فردا باران آمدن."
-
ترجمه های کمتر
- بارون
- بارش
- بارندگی
- bårån
- bārān
- ناچیز
- (با: it) باریدن
- (به مقدار زیاد) دادن
- (جمع - با the) فصل باران
- (مجازی) رگبار
- (مجازی) ریختن
- ارزانی داشتن
- بارش يخبرف
- ريزش باران
- سقوط تند و پیاپی
- فرود آمدن
- هوای بارانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rain " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rain (1932 film)
"Rain" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rain در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "rain"
عباراتی شبیه به "rain" با ترجمه به فارسی
-
(هنگامی که باران مسابقه و غیره را به هم می زند) بلیط مجانی یا مجدد · (هنگامی که مهمان نمی تواند به مهمانی برود) نوید یا قول دعوت بعدی · بلیط باران (که با آن می توان به مسابقه یا نمایش بعدی رفت)
-
ابر بارانی · اوهام · هاله
-
جنگلهای بارانی معتدله
-
بارشسنجها · برفسنجها · ثبتكنندههاي شدت باران
-
جنگلهاي استوايي · جنگلهای بارانی گرمسیری
-
باران القايي · باران دستساخت · بارش مصنوعی · بارورسازي ابر
-
فرسايش آبكندي · فرسايش جويباري · فرسایش آبی · فرسایش ناشي از باران
-
مرد بارانی