ترجمه "rallying" به فارسی
رالی ترجمه "rallying" به فارسی است.
rallying
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of rally. [..]
-
رالی
form of motorsport where modified or specially built road-legal compete not on a circuit, but instead in a point-to-point format
I'm the youngest and my two older brothers are rally drivers.
خوب ، وقتی که من 3 سالم بود برادر بزرگم توی مسابقه ی رالی بود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rallying " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rallying" با ترجمه به فارسی
-
دست بدست یکدیگر دادن برای کمک به کسی، یاری رساندن دست جمعی به کسی، هوای کسی را داشتن، دست کسی را در مخمصه گرفتن
-
(امریکا - به ویژه قبل از مسابقات ورزشی) گردهمایی تهییجی
-
اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ
-
ائتلاف دموکراتیک
-
فراخوان میهنی برای مردمسالاری
-
راننده رالی
-
(بازار سهام) دوباره بالارفتن (قیمت) · (به منظور هدف مشترک) احضار کردن · (دوباره) کنشور کردن · (قشون در حال فرار یا عقب نشینی را) گردآوری و سامان دهی کردن · (مسابقه ی تقریبا باخته را) بردن · (ورزش - از عقب یا از امتیاز کمتر) به حریف رسیدن و جلو زدن · (پس از نزول) اوج گرفتن · اجتماع · احیا کردن · از نو جان بخشیدن · افزایش قیمت · به باد استهزا گرفتن · به کمک (کسی) شتافتن · بهبودی یافتن · بیشتر کوشیدن · تجدید سازمان کردن · تجدید قوا کردن · تظاهرات · جان تازه یافتن · جان گرفتن · جمع وجور کردن یا شدن · جهش کردن · دست انداختن · دسته بندی کردن · دوباره آماده شدن یا کردن · دور کسی را گرفتن (و یاری دادن) · سرزنش کردن · شماتت کردن · شوخی · فرا خواندن · فراخوان · مسابقه ی اتومبیل رانی (در جاده های قرق شده) (rallye هم می نویسند) · مسخره کردن · منعکس شدن · مهیا شدن، آماده شدن، آمادن، تدارک دیدن · مچل کردن · میتینگ · نیرو گرفتن · پس زدن · گرد آمدن · گردهمایی بزرگ
-
(بازار سهام) دوباره بالارفتن (قیمت) · (به منظور هدف مشترک) احضار کردن · (دوباره) کنشور کردن · (قشون در حال فرار یا عقب نشینی را) گردآوری و سامان دهی کردن · (مسابقه ی تقریبا باخته را) بردن · (ورزش - از عقب یا از امتیاز کمتر) به حریف رسیدن و جلو زدن · (پس از نزول) اوج گرفتن · اجتماع · احیا کردن · از نو جان بخشیدن · افزایش قیمت · به باد استهزا گرفتن · به کمک (کسی) شتافتن · بهبودی یافتن · بیشتر کوشیدن · تجدید سازمان کردن · تجدید قوا کردن · تظاهرات · جان تازه یافتن · جان گرفتن · جمع وجور کردن یا شدن · جهش کردن · دست انداختن · دسته بندی کردن · دوباره آماده شدن یا کردن · دور کسی را گرفتن (و یاری دادن) · سرزنش کردن · شماتت کردن · شوخی · فرا خواندن · فراخوان · مسابقه ی اتومبیل رانی (در جاده های قرق شده) (rallye هم می نویسند) · مسخره کردن · منعکس شدن · مهیا شدن، آماده شدن، آمادن، تدارک دیدن · مچل کردن · میتینگ · نیرو گرفتن · پس زدن · گرد آمدن · گردهمایی بزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن