ترجمه "random" به فارسی

تصادفی, اتفاقی, بختی بهترین ترجمه های "random" به فارسی هستند.

random adjective noun دستور زبان

(obsolete) Speed, full speed; impetuosity, force. [14th-17th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصادفی

    adjective

    computing: pseudorandom [..]

    I have to solve a puzzle — a random cryptographic puzzle.

    باید یک معما حل کنیم — یک معمای رمزنگاری شده تصادفی.

  • اتفاقی

    He began to flip through it at random.

    لری به صورت اتفاقی شروع به خواندن قسمتهایی از آن کرد.

  • بختی

  • ترجمه های کمتر

    • بختوار
    • رخدادی
    • بختانه
    • بختین
    • (آمار) بختی
    • (بدون هدف یا نقشه ی قبلی) تصادفی
    • الله بختی
    • بدون ترتیب
    • به اندازه یا جورهای مختلف
    • بی نقشه
    • بی گزین
    • جور واجور
    • عمل یا روش بدون نقشه و تصادفی
    • غیر یکدست
    • قاطی پاتی
    • ناجور (به ویژه در مورد سنگ ساختمانی)
    • همین جوری
    • کاتوره ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " random " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Random
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصادفی- بیقاعده

عباراتی شبیه به "random" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "random" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه