ترجمه "ration" به فارسی

سهم, جیره, سهمیه بهترین ترجمه های "ration" به فارسی هستند.

ration verb noun دستور زبان

A portion designated to a person or group. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سهم

    noun

    I just have to ration myself, choose the right heart to stop.

    من فقط سهم خودمو دارم ، انتخاب درست کسي که بايد بکشم.

  • جیره

    noun

    The chief promised to give them rations as long as they wanted to remain there.

    سرمهندس قول داد که تا وقتی که بخواهند آن جا بمانند به آنها جیره بدهد.

  • سهمیه

    But your brother didn't only keep rations for times of emergency.

    ولی برادرت فقط برای روز مبادا سهمیه بندی نکرده

  • ترجمه های کمتر

    • آذوقه
    • کیله
    • راستاد
    • روزیانه
    • رژیم
    • (به صورت سهمیه) پخش کردن
    • (به ویژه سرباز) جیره
    • (جمع) خوراک
    • (عامیانه) کوپن
    • جیره بندی
    • جیره بندی کردن
    • جیره دادن
    • سهمیه بندی کردن
    • سهمیه دادن
    • کوپن دادن
    • کیله دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ration
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جیره، جیره بندی

عباراتی شبیه به "ration" با ترجمه به فارسی

  • عقلانیت محدود
  • خودپرستی عقلایی
  • اعداد گویا
  • جيرههاي آغازگر · جيرههاي روزانه · جيرههاي نگهدارنده · جيرههاي پايه · جیرههای زادآوری · جیرههای غذایی · جیرههای پرواری
  • توجیه · دلیل تراشی
  • منطقی کردن شغل
  • سهمیه بندی سرمایه- جیره بندی
  • استدلالی · بخرد · بخردانه · تعقلی · خرد آمیز · خرد پذیر · خردمند · خردمندانه · عاقل · عاقلانه · عقلانی · عقلی · فکری · مستدل · منطق · منطقی
اضافه کردن

ترجمه های "ration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه