ترجمه "rayless" به فارسی

تار, بی فروغ, بی پرتو بهترین ترجمه های "rayless" به فارسی هستند.

rayless adjective دستور زبان

Lacking rays [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تار

    adjective noun

    Mr.Casaubon, on the contrary, stood rayless.

    برعکس او آقای کازوبن تار و بیفروغ ایستاده بود.

  • بی فروغ

  • بی پرتو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rayless " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "rayless" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه