ترجمه "read" به فارسی
خواندن, دیدن, فهمیدن بهترین ترجمه های "read" به فارسی هستند.
A reading or an act of reading, especially an actor's part of a play. [..]
-
خواندن
verbspeak aloud words or other information that is written [..]
Written by hand, the letter was not very easy to read.
نامه که با دست توشته شده بود به آسانی قابل خواندن نبود.
-
دیدن
verbWhat a thrill it is to read in the Yearbook the combined results of our activity!
دیدن گزارش سالانهٔ فعالیت موعظهٔ جهانی که هر ساله در دسترسمان قرار میگیرد، بسیار شادیبخش است.
-
فهمیدن
verbIn 1978, we conducted an experiment for a television program which highlighted women's ability to read the body language signals of babies.
ما در سال ۱۹۷۸ آزمایشی را در یک برنامه تلویزیونی اجرا کردیم کـه قدرت زنان را در فهمیدن زبان حرکات نوزادان روشن مـیساخت.
-
ترجمه های کمتر
- (از انبار کامپیوتر اخذ کردن و به کاربردن) جابجا کردن
- (انگلیس) مطلب خواندنی
- (دستگاه های مدرج و غیره) نشان دادن 5 - (انگلیس) در دانشگاه مطالعه کردن
- (معمولا با هایفن) خوانده
- Read (فراخوان سیستمی)
- آینده نمایی کردن
- بلند خواندن
- تلفظ کردن
- خوانده شدن
- درک کردن
- رشته ای را خواندن
- زمان گذشته و اسم مفعول : read
- طرز خواندن 1
- غیب گویی کردن
- قابل خواندن (به معنی خاص) بودن 0
- قرائت کردن
- معنی دادن
- منتقل کردن
- پی بردن
- پیشگویی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " read " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname, a less common spelling variant of Reid. [..]
"Read" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Read در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "read"
عباراتی شبیه به "read" با ترجمه به فارسی
-
چهار چوب خواندن
-
اتاق قرائت · خوانشگاه · قرائت خانه
-
تریبون · رجوع شود به lectern
-
حافظه فقط خواندنی · رجوع شود به ROM
-
برداشت · تعبیر · تفسیر · خواندن · خواندنی · خوانش · خوانش بزم · خوانی · شرح · قرائت · مطالعه · مطالعه (مطالعات) · میزان مصرف · میزان یا شماره ای که کنتور (برق و آب و غیره) نشان می دهد · نمایش قرائت شعر (یا قطعات ادبی) · ویژه ی خواندن
-
لب خوانی
-
خواندنی وقابل فهم
-
نمای خواندن