ترجمه "real-time" به فارسی

(کامپیوتر) بلادرنگ, بی درنگ, بی وقفه بهترین ترجمه های "real-time" به فارسی هستند.

real-time adjective دستور زبان

(computing) alternative spelling of realtime [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (کامپیوتر) بلادرنگ

  • بی درنگ

    And this is her getting the world record in real time.

    و ایشون داره رکورد جهانی رو بی درنگ به دست میاره.

  • بی وقفه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " real-time " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "real-time" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "real-time" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه