ترجمه "record" به فارسی
ثبت, ثبت کردن, نوشتن بهترین ترجمه های "record" به فارسی هستند.
record
verb
noun
دستور زبان
An item of information put into a temporary or permanent physical medium. [..]
-
ثبت
nounThis moment will be recorded in history.
این لحظه ای است که در تاریخ ثبت خواهد شد.
-
ثبت کردن
verbThey not only recorded history — they helped change the course of history.
این عکس ها نه تنها تاریخ را ثبت کردند ٬ بلکه مسیر تاریخ را تغییر دادند.
-
نوشتن
verb
-
ترجمه های کمتر
- ضبط
- سابقه
- پرونده
- مدرک
- یادداشت
- بایگانی
- پیشینه
- پيشينه
- دفتر
- آمار
- تاریخچه
- سیاهه
- دیس
- ردیف
- برگه
- آگاشتن
- فرداد
- فردادی
- بیتا
- نگاشتن
- امتیاز
- (با عقربه و غیره) نشان دادن
- (ورزش و غیره) رکورد
- (کامپیوتر) رکورد
- (گرامافون) صفحه (disk هم می گویند)
- - ترین 1
- بی سابقه
- بی پیشینه
- حاکی بودن
- حد نصاب
- حساب برد و باخت
- رکوردبندی کردن 0
- سیاهه برداشتن
- شرح دادن
- صفحه گرامافون
- ضبط کردن
- نوشته
- نگارش 5 - سند
- پیش آمار
- پیشینه گاه
- یادداشت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " record " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Record
-
سابقه
Records for civil disobedience and vandalism.
سابقه ي نافرماني و آسيب رساني به بناهاي تاريخي داره
-
ثبت – سابقه
تصاویر با "record"
عباراتی شبیه به "record" با ترجمه به فارسی
-
جای عکس
-
دفتر ملی بایگانی و مدارک آمریکا
-
)یکشزپ( كردم
-
ثبت داده · ثبت داده ها
-
پرونده سلامت شخصی
-
بارشسنجها · برفسنجها · ثبتكنندههاي شدت باران
-
دیس · صفحه گرامافون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن