ترجمه "refined" به فارسی

بافرهنگ, خالص, با معرفت بهترین ترجمه های "refined" به فارسی هستند.

refined adjective noun verb دستور زبان

Showing or having good feelings or good taste. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بافرهنگ

    cultured, elegant

  • خالص

    21:3—What is significant about “a crown of refined gold”?

    ۲۱:۳ — در این آیه، اهمیت عبارت «تاجی از زرِ خالص» چیست؟

  • با معرفت

  • ترجمه های کمتر

    • بسامان
    • بهبود بخشیده
    • بیخته
    • تخلیص شده
    • تصفیه شده
    • دقیق و ظریف
    • سره
    • فرهیخته
    • منزه
    • ناب
    • وش کرده
    • پالایش شده
    • پالیده
    • پاکانده
    • پیراسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " refined " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "refined" با ترجمه به فارسی

  • تصفيهكردن · پالایش · پاکیزهسازی
  • (وضع مالی وغیره) نوسامان کردن · بر سرمایه افزودن · سرمایه گذاری اضافی یا مجدد کردن · شرایط وام یا رهن (وغیره) را عوض کردن · وام جدید گرفتن
  • (با: out) صافی کردن · ادب کردن · اصلاح کردن · بسامان کردن · بهبود بخشیدن · بهسازی کردن · بیختن · بیرون آوردن (از راه بیختن و غیره) · تخلیص کردن · تربیت کردن · تزکیه کردن · تصفیه کردن یا شدن · جلا دادن · سره کردن · صیقل دادن · ظریف تر و بهتر کردن · منزه کردن · ناب کردن · واکس زدن · وش کردن · پالایش کردن · پالودن · پالیدن · پاکاندن · پیراستن · پیچیدن · کشیدن · گرفتن
  • (رفتار و سخن و سبک) پیراستگی · اصلاح · بهسازی · بهسامانی · تزکیه · تصفیه · زیرکی · ظرافت · فرهیختگی · پالایش · پاکی
  • شكر تصفيهشده · شكر خام · شكر زرد · شکر · قند · قند سفيد
  • پالایشگاه نفت
  • قالگر · پالاینده · کارگر پالایشگاه
  • چربیهای پالایششده
اضافه کردن

ترجمه های "refined" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه