ترجمه "relative" به فارسی

نسبی, فامیل, نزدیکان بهترین ترجمه های "relative" به فارسی هستند.

relative adjective noun دستور زبان

Relevant; pertinent [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نسبی

    adjective

    conditional; depending on something else

    But price is always relative to what you are selling and what else is available.

    اما قیمت همیشه نسبت به آنچه میفروشید نسبی است.

  • فامیل

    noun

    someone in the same family; someone connected by blood, marriage, or adoption

    How do you think we knew you had relatives there?

    فکر میکنی از مجا میدونستیم که اونجا فامیل داری ؟

  • نزدیکان

    noun p

    someone in the same family; someone connected by blood, marriage, or adoption

  • ترجمه های کمتر

    • قوم و خویش
    • خویشاوند
    • خویش
    • مربوط
    • وابسته
    • متناسب
    • تفضیلی
    • تطبیقی
    • فراخور
    • (دستور زبان) موصولی
    • (گیاه یا جانور) هم خانواده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " relative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "relative" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "relative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه