ترجمه "relay" به فارسی

رله, اسکیدن, بازپخشگر بهترین ترجمه های "relay" به فارسی هستند.

relay verb noun دستور زبان

(electronics) An electrical actuator that allows a relatively small electrical voltage or current to control a larger voltage or current. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رله

    electrical actuator [..]

    But it also acts like a kind of relay station

    اما آن همچنين مانند ایستگاه رله عمل ميكند

  • اسکیدن

  • بازپخشگر

  • ترجمه های کمتر

    • نیروگر
    • همتگ
    • پایمردگان
    • امداد
    • کمکی
    • (اسب یا سگ سورتمه و غیره) یدک
    • (برق) رله
    • (رادیو و تلویزیون) بازپخش
    • (کارگران) اضافه
    • اسب یا سگ یا نیرو یا کارگرکمکی فرستادن
    • باز پخش کردن
    • بازپخشگری کردن
    • بازگو کردن
    • تازه نفس
    • تقویت کردن
    • تقویت کننده
    • دسته ی امدادی
    • رجوع شود به racerellay
    • رله کردن
    • نقل کردن
    • نیروگری کردن
    • کمک دادن
    • یدک رساندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " relay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "relay" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "relay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه