ترجمه "responder" به فارسی

پاسخگو, پاسخگر, (شخص یا چیز) واکنشگر بهترین ترجمه های "responder" به فارسی هستند.

responder noun دستور زبان

A person that responds on emergency situation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاسخگو

    A device that reacts or responds to requests or events.

    Climate justice responds to the moral argument —

    عدالت آب و هوایی استدلال های اخلاقی را پاسخگو است —

  • پاسخگر

  • (شخص یا چیز) واکنشگر

  • رجوع شود به transponder

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " responder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "responder" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) خوانده · جواب دهنده · مدعی علیه · پاسخ دهنده · پاسخگو
  • (حقوق) مسئول بودن · (قدیمی - مذهبی) رجوع شود به response · (نادر) پاسخ · اجابت کردن · جواب · جواب دادن · جوابگو بودن · ستون زیر قوس یا طاق ضربی · عکس العمل نشان دادن · واکنش مثبت نشان دادن · واکنش کردن یا نشان دادن · پاسخ · پاسخ دادن · پتوازیدن
  • تطابق
  • تطابق
  • امدادگر
  • شریک جرم
اضافه کردن

ترجمه های "responder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه